
کی گفته لس آنجلس برف نمیاد؟ خوبم میاد ... تازه وقتی میاد احتیاجی هم نیست از سرما مثل بید بلرزی ... منتها یه شرط داره ... اونم اینکه زیاد دل نازک نباشی ... زیادی هم به اینکه چیزهایی که میبینی از کجا اومدن اهمیت ندی ... چون اون دونه سفیدها که روی ماشینت رو میپوشونن دیگه کریستال های آب نیستن ... ذره های کوچیکین از عروسک یه بچه ای ... یا لباس عروسیه زنی که ۳۰ سال توکمدش نگهش داشته بوده ... یا آلبوم عکس های خانوادگی کسی ... و خیلی چیزهای دیگه که سوختن و خاکستر شدن و با این باد که همش به نفع آتیش داره جر زنی میکنه تو این شهر این ور اون ور میرن و کم کم رو سقف ماشین کسی میشینن ... راستی خدا ... ما اگه واسه تعطیلات برف میخواستیم ... خوب میرفتیم چند ساعت اون طرف تر میدیدیم و بر میگشتیم ... حالا تو کدوم خونه بوقلمون بخوریم ... کدوم برکت رو شکر کنیم؟ ... زیر کدوم سقف درخت بذاریم؟ به بچه ها بگیم سنتا از لوله ی کدوم شومینه میاد پایین؟ ... هیچ به اینا فکر کرده بودی وقتی این معرکه رو راه انداختی؟